این روزها, به نوعی در حال تلاش مضاعفم و درگیر کلاسهای فنی حرفه ای اونم فقط برای یه ازمون و مدرک مربیگری که برای مجوز نیازش دارم.وگرنه افتضااااحن رسپی های کیک ها شیرینیا و....من برای خودمم با این رسپی ها نمیزنم چه برسه برای مشتری یا اموزش,اما برای مدرک مجبورم بگذرونم کلاسا رو....مربیه با تموم سابقش زیرسوال من رفته, بنده خدا اعتماد به نفسشو از,دست میده وقتی سر کلاسشم.همش زیر چشمی نگام میکنه وقتی اموزش میده,منم به روش نمیارم و سعی میکنم در حد,متوسط ازش سوال بپرسم چون واقعا نمیدونه خیلی چیزها رو,بچه ها سوال میپرسن, نگاه من میکنه ک یعنی جوابشونو بده....مثلا مربی صدا و سیما هم هست....خدایا گرفتار چه کسایی شدیم ما....
آخیییش بالاخره ابان لعنتی داره تموم میشه,روز اخرشه...الهی بگردم فردا تولد بابامه و امسال نیست و نمیتونم براش کیک بپزم واسه تولدش.کاش الان شیراز بودما...
سارا_نوشت, سی ام آبان نودوشش.............
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
تاريخ: شنبه
2 دی
1396 ساعت: 16:00