خرید بک لینک
لعنت به آبانو روزایه بارونی , لعنت به حالی که دلواپسه اونیلعنت به احساسی که کم نشد اصلا لعنت به سه تامون هم تو هم اون هم من ......... اولین بارون پاییزی و چقدر متنفرم از بارون....سیزدهم ابان....  

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:00

روزهای بی تو,

شب های بی تو,

چه دلتنگند این ساعت های مانده به میلادت....

 

سارا_نوشت, هجدهم آبان نودوشش,شیراز,قصردشت

 

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:00

این روزها, به نوعی در حال تلاش مضاعفم و درگیر کلاسهای فنی حرفه ای اونم فقط برای یه ازمون و مدرک مربیگری که برای مجوز نیازش دارم.وگرنه افتضااااحن رسپی های کیک ها شیرینیا و....من برای خودمم با این رسپی ها نمیزنم چه برسه برای مشتری یا اموزش,اما برای مدرک مجبورم بگذرونم کلاسا رو....مربیه با تموم سابقش زیرسوال من رفته, بنده خدا اعتماد به نفسشو از,دست میده وقتی سر کلاسشم.همش زیر چشمی نگام میکنه وقتی اموزش میده,منم به روش نمیارم و سعی میکنم در حد,متوسط ازش سوال بپرسم چون واقعا نمیدونه خیلی چیزها رو,بچه ها سوال میپرسن, نگاه من میکنه ک یعنی جوابشونو بده....مثلا مربی صدا و سیما هم هست....خدایا گرفتار چه کسایی شدیم ما.... آخیییش بالاخره ابان لعنتی داره تموم میشه,روز اخرشه...الهی بگردم فردا تولد بابامه و امسال نیست و نمیتونم براش کیک بپزم واسه تولدش.کاش الان شیراز بودما... سارا_نوشت, سی ام آبان نودوشش.............

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:00

اشک هامو پاک کردی, دستاتو تو دستام حلقه زدی و گفتی درست میشه و من با حال خرابم عصبانی شدم و گفتم چی می گی؟چطور درست بشه, فقط یه معجزه درستش می کنه..... گذشت اون سالها, معجزه رخ داد, و درست شد.... کاش الان پیشم بودی که باز بگی درست میشه و من اینبار ایمان میوردم به حرفت و اشکهامو پاک می کردم و با یه لبخند منتظر معجزه می موندم.... سارا_نوشت, چهاردهم آذرماه نودوشش,به وقت شب پ.ن:امروز ازون روزهاست که دلم میخواد یکی بهم بگه,نگران نباش,همه چیز درست میشه...گاهی فقط یه ایمان قلبی نیاز داری,همین!

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 16:00

صفحه بندی